آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

هفته گذشته هفته شلوغی بود. پر بود از رخ دادهای معمولی و هیجانهای بی شمار...

مهم تر از همه سالگرد 19 سالگی عقدمان بود که به خاطرش انتظار یک اتفاق زیبا و هیجان مربوطه اش را در شهرمان جا گذاشته و خود را سریع به خانه رساندم.

هیچ رخدادی زیباتر و هیجان انگیزتر از آن نیست که سالگرد رویدادهای مهم زندگی را در خانه و کنار خانواده ات سپری کنی.

اصلا سالگردها برای همین گرامی داشته می شوند که یادآور شوند سرآغاز رویش جوانه های عشق و امید بوده اند و تو به پشت سرت نگاهی بیندازی و مرور کنی دو دهه ی پر فراز و فرود را و ناخودآگاه بر لبانت لبخندی نشیند که تفاضل ان رخدادها دلی گرم و سرایی پرمهر است که از پس صدها کیلومتر تو را به خود می خواند. بعد لبخندت را به عطر دسته گلی معطر کرده و تقدیم همسری کنی که پای اجاق گاز ایستاده و با عشق برایت چلوگوشتی می پزد و که خوش مزه تر از آن را هیچ جا نمی یابی!

خدا را سپاس گزارم که در آستانه ورود به بیست سالگی زندگی مشترک، همراه و همدلیم و چشم امید به آینده ی روشن و نیک دوخته ایم.

                                                                                                                     پیوند پایدار!





نوشته شده در جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1394ساعت | 07:15 ب.ظ توسط آفرین | نظرات (29)