X
تبلیغات
زولا

























آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

این قدر حرف برای گفتن دارم که مگو و مپرس. اما تازه از یک سفر دو روزه برگشته ام. برایتان حرف دارم اندازه ی یک دریا!

در اولین فرصت می نویسم.

فقط همین قدر بدانید که خوابیدن زیر آسمان پرستاره در هوای نیمه شهریورماه روی تخت وسط حیاط خانه عمه لذتی دارد که مگو و مپرس!

مخصوصا آن که از خنکای هوا به گرمی دو عدد پتوی نرم پناه ببری و فردا صبح هم عمه ات حسابی تحویلت بگیرد و صبحانه ای عالی نوش جان کنی و بعد بروی 90 دقیقه کنار مزار عزیزانت بنشینی و تا دلت بخواهد قرآن بخوانی و دوباره ناهار مهمان عمه ات شوی و سفره ی دلت را باز کنی و ....

جایتان سبز! بسی خوش گذشت.




پی نوشت: تازگی ها کشف کرده ام بلند  خواندن قرآن به وقت دلتنگی، حالم را بهتر می کند!

برچسب‌ها: زندگی زیباست
نوشته شده در شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1394ساعت | 12:47 ب.ظ توسط آفرین | نظرات (11)