X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

























آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

سلام.

دیرگاهیست درب این خانه را نگشوده و کلامی ننوشته ام. آن چه مرا نیمه شبان به این جا کشانده است همانا سرفه های مرموزیست که ساعتی است توانم را ربوده و با همه خستگی ناشی از روزمرگی زندگی، سرم را از بالش نازنینم جدا ساخته و بدین جا کشانده است.

اینجا شاید تنها مامنی ست که هنوز هم همدم لحظه های تنهایی من است.

در نیمه شبی که سکوت همه جا را فراگرفته و جز تیک تاک ساعت، صدایی به گوش نمی رسد،باز هم درهای این خانه به رویم بازگشته و می شوم همنشین سیستمی که ده سال است رفیق لحظه های سخت سکوت است.

قدر می دانم این خانه ساده و صمیمی را. هر چند استقبال از آیین های نوروزی و مراسم بی نظیر خانه تکانی چندیست این جا را از رونق انداخته است.



پی نوشت: اگر دوستم این جا بود، می گفت: آفرین باز داری قلمبه سلمبه می گویی. بگو سرما خورده ام. خسته هم هستم اما سرفه خواب را از چشمانم گرفته و به این جا کشانده است.نصفه شبی چه حوصله ای داری؟

نوشته شده در دوشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1394ساعت | 01:41 ق.ظ توسط آفرین | نظرات (2)