X
تبلیغات
رایتل

























آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

گویی همه دنیا را به من دادند!

همین الان!

بلاخره توانستم به صفحه مدیریتم دست پیدا کنم.

فردای روزی که پست سرفه را نوشتم، نسخه جدید مرورگر نصب شد و   کلمه عبوری که به حافظه مرورگر قبلی تقدیم شده بود از بین رفت.

خدا پدر مدیران بلاگ اسکای را بیامرزد با این مشتری مداریشان که امکان ورود به این صفحه را دوباره برایم فراهم نمودند.

اما از حال و احوال ما اگر بخواهید خوبیم شکر خدا!

فقط با دو روز بازارگردی مایحتاج خود و دخترک را تهیه نموده و مایحتاج مردان خانه هم در چند دقیقه از همین بوتیک نزدیک خانه خریده شد. هنوز در شگفتم از سرعت عمل خویش! بی شک مدیون دختر با سلیقه ام هستم که با یک آری یا خیر گفتنش قانع می شوم به خرید یا گذاشتن جنس و بیرون آمدن ... ( تعریف از خود نیست، دخترک سلیقه اش را از پدرم به ارث برده است. )

کارهای سنگین خانه تکانی را اواخر اسفند به کمک خانمی انجام دادم و بقیه را خردخرد...

امروز جارو و گردگیری پایانی را انجام می دهم و از فردا می نشینم سر پروژه محبوب شیرینی پزان!


پی نوشت:

1- اطراف خانه تان را خوب بگردید، احتمالا مغازه هایی هستند که تا به حال کشفشان نکرده اید. گاهی خرید از همسایه هاتان معجزه می کند. نه وقتی تلف می شود، نه اعصابی خرد می شود. تازه سرحال تر و قبراق تر هم به خانه برمی گردید! از ما گفتن بود. خود دانید.

2- روسری ای خریده ام، ماه! انگار یک تابلوی نقاشی است با رنگهای زنده!

فعلا همین!

نوشته شده در یکشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1394ساعت | 07:34 ق.ظ توسط آفرین | نظرات (5)