X
تبلیغات
رایتل

























آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

32 یا 33 سال پیش

یادم می آید کودکی 8یا 9 ساله بودم. روز اول بهار بود. از ساعتی پیش بارش باران شروع شده بود. در اتاق نشیمن خانه پدری که پنجره ای بزرگ به حیاط داشت، دور هم جمع شده بودیم. سال تحویل شد اما همچنان باران می بارید.

خوب یادم هست افتادن قطرات باران درون آب زلال حوض را.

مدت زیادی پشت پنجره به حیاط و باغچه و حوض نگاه می کردم. منتظر بودم باران قطع شود تا همه با هم به خانه آقابزرگم برویم اما باران خیال بند آمدن هم نداشت...

این خاطره از روشن ترین خاطرات عید آن سالهاست ! زمانی نه چندان دور که دور هم جمع بودیم.

حالا اما عید آن قدرها برایم مزه ندارد. بی گمان دلتنگی  بزرگ ترهایی که از میان ما پر کشیده اند، بزرگ ترین دلیلیست که لذت بردن از اولین روزهای سال نو را از ما گرفته است. 

و صدالبته به همین دلیل است که اسفند را از فروردین بیشتر دوست دارم.

خرید و خانه تکانی و شیرینی پزان، با همه ی انرژی که از من می گیرد، صد چندان لذت بخش است. حیف آن همه ذوق و شوق و شادی به فاصله یکی دور از شروع سال نو فروکش کرده و جای آن را دلتنگی غریبی فرا می گیرد.




پی نوشت: خانه نشین شده ایم به علت درس های پسرکی که تا چند روز دیگر به جرگه جوانان راه می یابد.

نوشته شده در سه‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1395ساعت | 05:03 ب.ظ توسط آفرین | نظرات (4)