X
تبلیغات
رایتل

























آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

پسرکم 18 ساله شد. سه روز پیش!

به رویش نیاوردیم و به تبریکی ساده بسنده کردیم. ساعت 9 شب که از اعتکاف آموزشی به خانه برگشت با در بسته و چراغ های خاموش مواجه شد.

کلید را در قفل چرخاند و در را باز کرد، کلید برق را که فشار داد با دست و جیغ و هورا و شادی ،بادکنک های رنگی،  میهمان، کیک تولد ، سوپ، لازانیا، بورک، ته چین و ... مواجه شد.

فقط یک مادر می تواند برای شاد کردن فرزندش نقشه بکشد و با وجود خستگی فراوان یک روز سر پا بایستد و کیک و غذا بپزد و میهمان دعوت کند و به انتظار ورود فرزند دلبندش بنشیند تا تولد 18 سالگی اش، خاطره ای زیبا و به یادماندنی شود.

خدا را شاکرم که  فرصت مادری کردن را هدیه گرفته ام و رشد و بالندگی فرزندانم را به چشم می بینم. 

امیدوارم خدا به همه آرزومندان مادری، این فرصت را عنایت فرماید. آمین

نوشته شده در چهارشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1395ساعت | 11:47 ب.ظ توسط آفرین | نظرات (17)