آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

-:ننه! باز که دارین گریه می کنین!

-:آره مادر دلم تنگ شده بود برا خانم جانم. نوار گذاشتم و براش گریه کردم.

این اهنگو حبیب خونده برا مادرش. اخه اونم مادرش مرده. طفلی زنش هم مرده. برا اونم آهنگ شهلای من کجایی رو خونده. می خوای بذارم گوش بدی؟

-:نه ننه جون غصه ام می گیره!

-: شمرون که می نشستیم باهاشون همسایه بودیم. هم سن پسر منه. خیلی وقت ها تو کوچه با هم فوتبال بازی می کردند. پسر خوبیه!...





پی نوشت: نمی دانم ننه جیران می داند آوایی که مونس تنهایی ها و دلتنگی هایش بوده، خامو‌ش شده یا نه؟ اما مطمئنم با دانستنش غصه خواهد خورد و اشک خواهد ریخت.

محسن ما هم عاشقش بود. خدایشان بیامرزد.

برچسب‌ها: ننه جیران
نوشته شده در جمعه 21 خرداد‌ماه سال 1395ساعت | 03:27 ب.ظ توسط آفرین | نظرات (3)