هفته گذشته هفته شلوغی بود. پر بود از رخ دادهای معمولی و هیجانهای بی شمار...
مهم تر از همه سالگرد 19 سالگی عقدمان بود که به خاطرش انتظار یک اتفاق زیبا و هیجان مربوطه اش را در شهرمان جا گذاشته و خود را سریع به خانه رساندم.
هیچ رخدادی زیباتر و هیجان انگیزتر از آن نیست که سالگرد رویدادهای مهم زندگی را در خانه و کنار خانواده ات سپری کنی.
اصلا سالگردها برای همین گرامی داشته می شوند که یادآور شوند سرآغاز رویش جوانه های عشق و امید بوده اند و تو به پشت سرت نگاهی بیندازی و مرور کنی دو دهه ی پر فراز و فرود را و ناخودآگاه بر لبانت لبخندی نشیند که تفاضل ان رخدادها دلی گرم و سرایی پرمهر است که از پس صدها کیلومتر تو را به خود می خواند. بعد لبخندت را به عطر دسته گلی معطر کرده و تقدیم همسری کنی که پای اجاق گاز ایستاده و با عشق برایت چلوگوشتی می پزد و که خوش مزه تر از آن را هیچ جا نمی یابی!
خدا را سپاس گزارم که در آستانه ورود به بیست سالگی زندگی مشترک، همراه و همدلیم و چشم امید به آینده ی روشن و نیک دوخته ایم.
پیوند پایدار!
با ننه جیران نشسته ایم پای گزارش بیانیه پایانی مذاکرات...
-: این کیه داره حرف میزنه؟
-: وزیر امور خارجه ایرانه.
- : چه خوب حرف می زنه. معلومه خیلی باسواده! خوش به حال زنش.
-: ننه! چرا خوش به حال زنش؟
-: آخه هم باسواده. هم همه مردم ایران و دنیا می شناسنش.
-:
بعد از کمی:
-: ننه اون خانمه کیه؟
-: مسئول سیاست های خارجی اتحادیه اروپا!
-: خوش به حالش!
-: چرا؟
-: ببین چقدر مهمه! هفت تا مرد وایستادند عکس می گیرن؛ فقط اون یکی زنه!
اونم زنه، منم زن!
-:
پی نوشت: نمی دانم ننه جیران با چه معیاری متوجه میزان سواد دکتر ظریف شد اما بی شک دکتر ظریف نعمتیست برای مردم ایران!
شاد باشید که شادی حق ماست.
هنوز زود است سفره هفت سینم را جمع کنم.
نیمی از تعطیلات نوروز را در سفر بوده و هنوز از دیدن سفره ام سیر نشده ام.
پذیرای تعداد اندکی از میهمانان نوروزی هر ساله بوده ام.
و مهم تر از همه آن که به قدر کافی استراحت نکرده و خستگی عروسی چند روز پیش تر در تنم جا خوش کرده است.
حیف سیزده نوروز خیلی زود رسید.
جای همه شما سبز!
دیشب به ما خیلی خوش گذشت.
منظورم از ما یعنی من و خانواده، خانم همسایه واحد روبه رویی و پسرش، آن یکی خانم همسایه و دخترش،ننه جیران، همسایه طبقه بالایی و دوستش، خانم و آقای همسایه ساختمان کناری به اتفاق پسر و عروس ها و نوه هایشان.
طبق یک برنامه از پیش تنظیم شده، به کمک خانم همسایه داخل پیلوت صندلی چیدیم و بعد از یک آتش بازی حسابی و کلی فشفشه و ترقه هوا کردن در حیاط، از میهمانان با چای و آش داغ پذیرایی کردیم.
جای همه شما سبز! همه چیز عالی بود. نم نم باران، پریدن از روی آتش، طعم چای و آب نبات های گل محمدی، عطر خوش آش رشته داغ و...
مهم تر از همه برق شادی که در چشمان همه به خصوص ننه جیران دیده می شد.
می شد که خودمان چهار نفر هم خوش باشیم. اما تقسیم شادی با دیگران آن را هزاران برابر می کند.
به سادگی خاطره ای ساختیم از جنس صفا و صمیمیت و یک رنگی!
کاش همیشه شادی آفرین باشیم.
پی نوشت: فکر کن!ننه جیران می خواست ظرف های کثیف را به خانه اش ببرد و بشوید. می گفت شما خیلی خسته شده اید.
نمی دانست وقتی شادی به دلها راه پیدا کند، جایی برای خستگی نمی ماند.
دیروز اعداد 1 تا 99 را روی تخته به عدد و حروف نوشتم. با اجازه شما تمام بعد از ظهر را به دست راستم مرخصی دادم.
امروز تکالیف نوروزی بچه ها را روی تخته نوشتم و مجبور شدم زنگ تفریح مسکن بخورم تا بتوانم دستم را کنارم نگه دارم.
فردا...
فردا روز استراحتم است و برای حفظ دستم سه شنبه و چهارشنبه را هم به خودم مرخصی داده و به این ترتیب از همین حالا وارد تعطیلات نوروزی شده ام.
آغاز تعطیلات نوروزی بر آفرین مبارک!