می خواستم حس و حال خودم در یک عصر دلگیر تابستانی را بنویسم اما با دیدن پست شماره 721 اردیبهشتی کمی تا قسمتی از آن حس عجیب و غریب از بین رفت.
اما اصل ماجرا:
سریال قصه های جزیره را که حتما یادتان هست. دختر برادر هتی... اسمش چی بود؟
اصلا یادم نیامد...
آن قسمتی که برایش نامه ای نوشته شد که در نوزادی، پرستار او را با نوزاد خانواده دیگری عوض کرده بود، را خیلی دوست داشتم.
آهان! یادم آمد اسمش فلسیتی بود.
امروز هم با خواندن پست ذکر شده، دلم خنک شد.
وقتی فهمیدم آن جولیا پندلتون افاده ای آویزان برادر سالی بوده اما برادر سالی به او اعتنایی نمی کرده است...
خیلی بدجنسم؟ نه از افاده ای ها خوشم نمیاد.
لطفا تجربیات مشترک خود را بنویسید.
پی نوشت: حتما روزی درباره آن حس عجیب خواهم نوشت...
با سلام خوبی امیدواروم که خوب باشی یه خبر جدید یه سرویس دهنده خوب و شیک و سبک به نام گوهر بلاگ اومده که هزاران امکان خوب را به کابرانش میده اونم رایگان پس گوش کنید امکانات اینه( نظر سنجی حرفه ای - خبر نامه-امار گیر- وبلاگ گروهی- کسب در امد- انقال مطالب از وبلاگی به وبلاگ دیگر- نبود تبلیغات- بار گذاری سریع و اسان-ادرس اینترنتی کوتاه- اخرین نظرات- افزودن کد- افزودن قالب با نام خودتان- ایجاد چند نویسنده- تغییر رمز عبور- اموزش کل وبلاگ نویسی-قالب های ساده وشیک-)و هزاران امکان جدید که با ثبت نام در گوهر بلاگ می توانید به انها دست یابید و هر ماه مسابقه ویژه گوهر بلاگ با جوایز ویژه پس معطل چی هستید بشتابید ادرس سایت www.goharblog.ir
کتابش رو نخونده بودی؟ کتابش خیلی جالب تر از کارتونش ئه. تازه یه کتاب دیگه هم بعدش هست که نامه های سالی به جودی ئه.
چرا کتابشو وقتی راهنمایی بودم خوندم ولی فیلم شاخ و بال بیشتری داده شده.
خوشحالم که حال و هواتون عوض شد
قربان محبتت!
منم اون قسمتو دیدم . دلمم خنک شد
مثل اینکه فقط من نیستم که از فیس و افاده بیزارم.
اوه ارهههههههههه فیلیسیتی رو یادمه و اون قسمتش و اصن من عاااااااااااااشق اون سریال بودم . داستان گاس و عشق ناکامشون و ...
اخیییییییی اصل پست رو ول کردم نه؟
خب هر کسی بیشتر چیزی که بهش توجه داشته یادش میاد.
تو ذهنم داستان آن شرلی میاد. یادم نیست اسم اون دختره که دوست "آن" بود و همش می خواست اون پسره ( گاسپایک بود آیا؟؟) رو از علاقمند بودن به "آن" منصرف کنه.
این طور آدما تو دنیای واقعی هم خیلی زیادن متاسفانه.
نه گاسپایک تو قصه های جزیره بود.
فقط یه شمای کلی از این سریالها تو ذهنمه. جزئیاتش یادم نمیاد.
جولیا اگر افاده ایی بود به خاطر جو خونواده ش بود .فیلیستی رو می گی ؟من عاشق این سریالم وحاضرم باز هم نگاهش کنم .ادا واصول فیلسیتی زیاد بود .
حدس می زدم شما این سریالو دوست داشته باشید. منم قصه های جزیره و پزشک دهکده رو خیلی دوست داشتم.
سلام افرین بانو.
گفتم تا یادمه بهت بگم.
دیشب بعد از نماز مغرب و عشاء و بعد از خواندن قران سفارشی توسط من و مامانم و خواهرم دعا شدی.
اصلا یادم نبود سوره واقعه رو خوشحالم دوست خوبی مثل تو دارم یادم انداختی منم به مامانم و خواهرم گفتم.
و دیشب کلی برات دعا کردیم. انشااله هرچی از خدا میخوای بهت بده دختر خوب.
قربان لطف و صفاتون بانو! خیلی محبت فرمودید .
از طرف من از مامان و خواهرتون هم تشکر کنید.
ان شاءالله حاجت روا شوید.
منم از افاده ایها متنفرم
افاده دیدن از دوست = کاهش و کات کردن رابطه
قصه های جزیره از زیباترین سریالهایی هستش که من دیدم . حاضرم بارها ببینمش . ممنون که یادم انداختی
خواهش می کنم.
همه افاده ای ها دماغ خود را بالا میګیرند مثل جولیا با دماغ نوک تیزش
درسته!
چرا بلاگ اسکای این آیکونها رو برداشت. آدم نمی تونه احساسشو نشون بده
من جودی آبت رو بعدش هم بارها دیدم
من هم خیلی بدم میومد از جولیا.
من هنوز هم می بینمش.
منم این سریال رو خیلی دوست داشتم عمه هتی، الیویا و شوهر ساده اش،کلا از خانواده کینگ خوشم می اومد.
من از مکالماتشون و البته روراستی و صداقتشون خیلی خوشم می اومد. فکر کن هتی به برادرش می گفت: الک کینگ. همدیگه رو با اسم و فامیل صدا می کردند.
از این حقهها زیاد به ما زده شده تو سانسور و دستکاری داستانها.
منم تو عالم بچگی از جولیا پندلتون خیلی بدم میومد!
راستی در مورد کامنت دوستمون .آزی. باید بگم دوست صمیمی آنه شرلی، دیانا باری بود و اسم پسری که بچهزرنگ کلاس بود و آنه عاشقش میشد هم گیلبرت بلایت.
نهایتاً تو داستان سوم آنه و گیلبرت دوباره همو میبینن و کدورتهای گذشته رو دور میریزن و تو کتاب پنج با هم ازدواج میکنن.
چه خوب یادتونه. من فقط کلیاتو یادم میاد...
حتی تو کتابش هم کلی سانسوری داره. بعد فکر میکنم از بچگی ایقدر بهمون دروغ گفتن دلم میسوزه. بیشتر از همه هم سر دوقلوهای افسانه ایی بهم برخورد
تمام این گونه روابط و رقص و آواز و .. رو سانسور کردند تمام شعرهای زیبا رو.
فکر کن برای بچه ها هم حروم بود؟
سلام
راستش توی متن اصلی کتاب اصلا جولیا از جیمی برادر سالی خوشش نمیاد! من خیلی خوشم نمیاد توی متن اصلی داستان تا این حد دست ببرند! این جودیه زیادی جیغ جیغو و ناراحت و ناامیده! جودی حقیقی سرشار از حس زندگیه!
خوندن کتاب لذت دیگه ای داره. کمتر فیلمی می بینیم که به متن اصلی وفادار مونده باشه.
وقتی فیلم برباد رفته رو دیدم برام زیبا بود اما کتایبش چیز دیگه ای بود.
من عاشق قصه های جزیره بودم و جودی ابوت عزیزم
و وقتی که خودمونو جای قهرمان قصه می ذاشتیم.