آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

دیده نمی شوم...

از وقتی همسرم عینک مطالعه خریده است، مدام کتاب می خواند.

به قول خودش حالا از کتاب خواندن لذت می برد.

دیروز عصر عینک و کتابش را برداشت و به پارک کنار خانه رفت. یک تعارف خشک و خالی هم نکرد که تو هم همراه من بیا!

امروز هم که بیدار شدم، دیدم غیبش زده است. نه عینکش هست و نه کتابش...

کم کم باید به فکر راه چاره ای بیفتم...


نظرات 20 + ارسال نظر
آبی دریا غدقن جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:15 ب.ظ

پس حتمن واسه همینه که همسرم برام کتاب نمیگیره..!چون منم بدجور غرق کتاب میشم ودیگه نمیبینمش

خوب منم کتابم می خونم ولی دیگران از چشمم نمی افتند

سهیلا جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:03 ب.ظ http://nanehadi.blogfa.com/

چه با مزه . منم وقتی کتاب میخونم هیشکی رو نمیبینم

کجاش بامزه است؟

ترنج ...ام جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:09 ب.ظ

و ایکون اغوش ......

آیکون آغوش و محبت و بوسه

sayeh جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:33 ب.ظ http://1zan1.blogfa.com

اخی....تو بهش بگو منم ببر

نمیخواد منو بره یه یادداشت بذاره نگران نشم

مهرآفرین جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 04:19 ب.ظ http://mehrafarin58.blogfa.com

آفرین جوووونم پس هوو پیدا کردی بدجوری

خیر! حرم تشریف داشتند. نیم ساعت پیش برگشتند.

عسل جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 04:50 ب.ظ http://injamadresenist.persianblog.ir/

آخی...نه حق داری نگران بشی کلا غرق شدن در مطالعه دیگگگگههههه

اون وقت اگه تو پارک این همسر پاستوریزه رو دزدیدند من چه خاکی تو سرم بریزم؟

آیدا جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:28 ب.ظ http://1002shab.blogfa.com/

عینک رو قایم کن!

وای ایدا جون ! چه پیشنهاد خوبی! چرا به فکر خودم نرسید؟

مهربانو جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:46 ب.ظ http://baranbahari52.blogfa.com/

اوه اوه خطر ناک شد .. نکنه عاشق کتابش شده

نه بابا! یعنی ممکنه کسی عاشق کتاب قدرت نیایش بشه؟

الما جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:50 ب.ظ

اقایون گاهی با خودشون زمان می گذرونن
حالا به هر عنوانی
همسر من چند وقته در حال ورزشه
هر روز و بدون من
و من میدونم این همون زمانیه که نیاز داره به تنهایی

درست می فرمایید.
همسر من وقتی میره تو غار تنهایی ، عمرا اگه بشه بهش نزدیک شد.

بیتا جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:27 ب.ظ http://www.titantarin.blogfa.com

ببین ناشکری نکن دیگه کتاب میخونه خدای ناکرده الواتی که نمیکنه باونجونم

خدا را هزاران بار سپاس!
نه بیاد و الواتی هم بکنه! تکه بزرگش گوششه!

aghaye khone شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:23 ق.ظ http://meandgoldoonekhanom.mihanblog.com/

امان از شما خانمها و انحصارطلبی‌تون...

خوب نگرانش شده بودم.

صبور شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:38 ق.ظ

چرا می خندی؟
آیکون یه آفرینی که دیروز خیلی نگران بود.

شیلا مامان رومینا شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:06 ق.ظ http://godscourtyard.blogfa.com

اگه منظورت همون کتاب قدرت دعا نوشته کاترین پاندر هست باید بدونی که خواننده نیاز داره تو آرامش بخونه و بهش عمل کنه . حالا همسر شما شاید احساس کرده تو خونه نمی تونه به این آرامش مورد نظرش برسه رفته تو پارک و میخواد باصدای پرنده ها حال کنه اما خب هیچ جای کتاب ننوشته برای خوندن حتما فرار کنید. به نظرم بهتره یا کتابش مفقود بشه یا عینکش

بله من خودم هم این کتابو خوندم.
البته همسرم دیروز بیخبر رفته بود حرم و اصلا اطلاعی هم نداده بود. تو حرم که موبایل آنتن نمیده. نگرانش بوددیم.

topoli شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:53 ب.ظ http://ghandeasal91.blogfa.com

پلیدانه نوشت : عینکه رو گم و گور کن !

داره شمار افرادی که این پیشنهادو میدند بالا میره!
خو میره یکی دیگه میخره!

گلابتون بانو شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:31 ب.ظ http://golabatoonbanoo.blogsky.com/

پس هوو پیدا کردی عزیز جان!!!

آیکون یه آفرین خندان

شیوا دالان بهشت شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:57 ب.ظ

دوست داشتم شما از حست نوشتی.
ینی به عینک حسودیت شد

حسودی نه !
فکر می کنم خیلی وابسته اش شده ام

سهیلا شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:28 ب.ظ http://nanehadi.blogfa.com/

آفرین جان من فک میکردم فقط خودم اینجوریم . حالا دیدم آقای شما هم اینجوریه به نظرم با مزه اومد

اینجوریاس!

رایحه یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:17 ق.ظ http://mazandaranbahar63.blogfa.com/

حق دارید.دل آشوبی خیلی بده.

ختم به خیر شد!

حمی شف چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:31 ب.ظ http://hamichef.blogfa.com

سلام آفرین خانوم پست زیبایی بود همینکه از رو احساساتتون نوشتید عالی شده
من اول خواستم پیشنهاد بدم که یا عینکشو بردار یا کتابشو بعد از تفکرات عدیده دیدم نمیشه پــــــــس به حال خودش رها کن کتاب تموم بشه بر میگرده به زندگی حتما ایشون چشماش خیلی ضعیف بود که با زدن عینک یه دنیای خوشرنگی می بینه برا همین وابسته عینک شده

نه بابا! چشماشون ضعیف نیست. فقط برای مطالعه عینک داده دکتر.
توضیح نوشت: اون روز رفته بود حرم و دلش نیومده بود ما رو بیدار کنه!

مریم-م پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:14 ق.ظ http://memorial-m.blogfa.com

در جواب کامنت دوستان نوشته بودید همسرتون رفته حرم
آی که چقدر دلم حرم خواست

نیت کنید یه سفر چند روزه تا دلتنگیتون برطرف شه.
در خدمتتون هستیم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد