از وقتی همسرم عینک مطالعه خریده است، مدام کتاب می خواند.
به قول خودش حالا از کتاب خواندن لذت می برد.
دیروز عصر عینک و کتابش را برداشت و به پارک کنار خانه رفت. یک تعارف خشک و خالی هم نکرد که تو هم همراه من بیا!
امروز هم که بیدار شدم، دیدم غیبش زده است. نه عینکش هست و نه کتابش...
کم کم باید به فکر راه چاره ای بیفتم...
پس حتمن واسه همینه که همسرم برام کتاب نمیگیره..!چون منم بدجور غرق کتاب میشم ودیگه نمیبینمش
خوب منم کتابم می خونم ولی دیگران از چشمم نمی افتند
چه با مزه . منم وقتی کتاب میخونم هیشکی رو نمیبینم
کجاش بامزه است؟
آیکون آغوش و محبت و بوسه
اخی....تو بهش بگو منم ببر
نمیخواد منو بره یه یادداشت بذاره نگران نشم
آفرین جوووونم پس هوو پیدا کردی بدجوری
خیر! حرم تشریف داشتند. نیم ساعت پیش برگشتند.
آخی...نه حق داری نگران بشی کلا غرق شدن در مطالعه دیگگگگههههه
اون وقت اگه تو پارک این همسر پاستوریزه رو دزدیدند من چه خاکی تو سرم بریزم؟
عینک رو قایم کن!
وای ایدا جون ! چه پیشنهاد خوبی! چرا به فکر خودم نرسید؟
اوه اوه خطر ناک شد .. نکنه عاشق کتابش شده
نه بابا! یعنی ممکنه کسی عاشق کتاب قدرت نیایش بشه؟
اقایون گاهی با خودشون زمان می گذرونن
حالا به هر عنوانی
همسر من چند وقته در حال ورزشه
هر روز و بدون من
و من میدونم این همون زمانیه که نیاز داره به تنهایی
درست می فرمایید.
همسر من وقتی میره تو غار تنهایی ، عمرا اگه بشه بهش نزدیک شد.
ببین ناشکری نکن دیگه کتاب میخونه خدای ناکرده الواتی که نمیکنه باونجونم
خدا را هزاران بار سپاس!
نه بیاد و الواتی هم بکنه! تکه بزرگش گوششه!
امان از شما خانمها و انحصارطلبیتون...
خوب نگرانش شده بودم.
چرا می خندی؟
آیکون یه آفرینی که دیروز خیلی نگران بود.
اگه منظورت همون کتاب قدرت دعا نوشته کاترین پاندر هست باید بدونی که خواننده نیاز داره تو آرامش بخونه و بهش عمل کنه . حالا همسر شما شاید احساس کرده تو خونه نمی تونه به این آرامش مورد نظرش برسه رفته تو پارک و میخواد باصدای پرنده ها حال کنه اما خب هیچ جای کتاب ننوشته برای خوندن حتما فرار کنید. به نظرم بهتره یا کتابش مفقود بشه یا عینکش
بله من خودم هم این کتابو خوندم.
البته همسرم دیروز بیخبر رفته بود حرم و اصلا اطلاعی هم نداده بود. تو حرم که موبایل آنتن نمیده. نگرانش بوددیم.
پلیدانه نوشت : عینکه رو گم و گور کن !
داره شمار افرادی که این پیشنهادو میدند بالا میره!
خو میره یکی دیگه میخره!
پس هوو پیدا کردی عزیز جان!!!
آیکون یه آفرین خندان
دوست داشتم شما از حست نوشتی.
ینی به عینک حسودیت شد
حسودی نه !
فکر می کنم خیلی وابسته اش شده ام
آفرین جان من فک میکردم فقط خودم اینجوریم . حالا دیدم آقای شما هم اینجوریه به نظرم با مزه اومد
اینجوریاس!
حق دارید.دل آشوبی خیلی بده.
ختم به خیر شد!
سلام آفرین خانوم پست زیبایی بود همینکه از رو احساساتتون نوشتید عالی شده
بعد از تفکرات عدیده
دیدم نمیشه پــــــــس به حال خودش رها کن کتاب تموم بشه بر میگرده به زندگی حتما ایشون چشماش خیلی ضعیف بود که با زدن عینک یه دنیای خوشرنگی می بینه برا همین وابسته عینک شده
من اول خواستم پیشنهاد بدم که یا عینکشو بردار یا کتابشو
نه بابا! چشماشون ضعیف نیست. فقط برای مطالعه عینک داده دکتر.
توضیح نوشت: اون روز رفته بود حرم و دلش نیومده بود ما رو بیدار کنه!
در جواب کامنت دوستان نوشته بودید همسرتون رفته حرم
آی که چقدر دلم حرم خواست
نیت کنید یه سفر چند روزه تا دلتنگیتون برطرف شه.
در خدمتتون هستیم.