آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

آسمون فیروزه‌ای زندگی من

خیر و صلاحم را درپرتو زرین و شکوهمند رفعت می بینم. اکنون گندمزارهای طلایی الهی رو به رویم قرار دارد و مرا به خود می خواند.

دو برادر


شماره خیاط مردانه دوز را از یکی از آشنایان گرفته بودم.

تماس گرفتم تا آدرس دقیق بپرسم و در آخرهم اجرت دوخت یک دست کت و شلوار مردانه را پرسیدم.

جواب داد: 160 هزار تومان.

......................................................................................................................................................................

امروز که پارچه را برده بودیم. بعد از این که اقای خیاط اندازه های همسرم را گرفت و زمان پرو لباس را اعلام کرد، پرسیدم چقدر اجرت تقدیم کنیم؟

گفت: 180 هزار تومان!

من: ولی دیروز که گفتید 160 هزار تومان؟

خیاط: من که با شما صحبت نکردم!

من: به شماره موبایل زنگ زده بودم!

خیاط: آه! برادرم صحبت کرده. اشکالی ندارد. شما همان 160 هزار تومان را بدهید.

من:

همسرم:



پی نوشت: تعجب نکنید! همسر من اصلا چانه نمی زند. برای همین من صحبت اجرت را پیش کشیدم.