امروز صبح خیلی زود ( بعد از نماز ) همسرم داخل آسانسور که از راستای طبقه، پایین تر ایستاده بود ( و بالطبع درش باز نمی شد)، محبوس شده بود.
برق اسانسور را از کنتور قطع و وصل کردم. مشکل برطرف شد. همسرم که فکر کرده بود، مشکل برطرف شده برای پایین رفتن دوباره از اسانسور استفاده کرد که متاسفانه دوباره اسانسور پایین تر از طبقه همکف متوقف شده و گیر کرد و دیگر با قطع و وصل کردن برق هم راه نیفتاد.
کلید در آسانسور نزد مدیر ساختمان است و البته ایشان چنان در خواب ناز فرو رفته بودند که نه صدای زنگ درب منزلشان را شنیدند و نه آوای زنگ موبایلشان را!
با این شرایط تنها یک راه می ماند، استمداد از آتش نشانی.
در کمتر از 5 دقیقه ماموران آتش نشانی از راه رسیدند و با کلید درب آسانسور را باز کردند و همسر محبوس را نجات داده و خانواده ای را از نگرانی درآوردند.
پی نوشت:
1- همسرم عادت دارد هر روز صبح زود لامپهای روشنایی پیلوت و حیاط را که در طول شب روشن می ماند، خاموش کند.
2- امروز وقتی همسرم می خواست پایین برود، خواستم بگویم ولش کن! مگر همیشه تو باید لامپ ها را خاموش کنی، اما جرات نکردم مخالفت غرآمیز همسر را بشنوم.
به دلم افتاده بود که مشکلی پیش می آید.
3- از ماموران عزیز آتش نشانی که در کمترین وقت ممکن رسیدند و با روی خوش برخورد نمودند، تشکر می کنم.
چه همسر باحالی هر روز صبح می رن برقها رو خاموش می کنن دستشون درد نکنه
کاش در همه ساختمونها حداقل یکی از این افراد ساکن بودن
گاهی پیش می آد به دل آدم می افته
همسر من خیلی مقیده ولی گاهی خیلی کفریم می کنه. مثل همین امروز صبح!
سلام کاربرگرامی برای افزایش رتبه درگوگل چندراه وجودداردکه مایکی ازاین راه هارابرای شماساختیم وآماده کردیم وآن تبادل لینک اتوماتیک است باتبادل لینک درسایت ماروزانه صدهابازدیددریافت خواهیدکردپس بهتره هرچه زودتربه سایت مراجعه کنید ووبلاگ خودراثبت کنیدhttp://alilink.tk
خدایا شکر که مشل خاصی پیش نیومده واسه همسر گرام
در مورد اون موضوع مشکلی نداریم آفرین جان
اون داستان همیشه به راهه
ممنون.
چه هیجان انگیز !!!!!!
میخواستین چند تا عکس از صحنه نجات همسر به دست ماموران آتش نشانی بنداین !!!
از شدت خنده اشک تو چشام جمع شد.
راستش به فکر نبودم.
دستشون درد نکنه آقاهای آتش نشانی که کلید همه جا رو دارن.
بعله! لبخند
به خیر گذشت
خدا رو شکر
این آسانسورها انقدر ادا درمیارن که من حسابی ازشون میترسم
این بیچاره بار اولش بود. به جرات می تونم بگم تو دو سالیکه اینجاییم سه یا چهر بار بیشتر از پله ها بالا نرفتم.
مدیر ساختمون چه خواب سنگینی داشت! خدا حفظشون کنه مامورین آتش نشانیو
آره نه درو باز کرد نه موبایلشو جواب داد
افرین جان
به نظرم همسرت خیلی کار خوبی میکنه...و جای سپاس داره.
چند روز پیش توی مطب دکتر همیت اتفاق برای دوستم و مادرش پیش اومده بود که اونم به خیر گذشت
دست ماموران اتش نشانی درد نکنه...
خیلی زود آمدند.
سلام
همسرت کلی باید در اسانسور می ماند
وای خوب که حالا شما دقت داشتی اگه شما هم خواب بودی و موبایلت هم خاموش
اما خوب که همه همسایه ها مقید باشن به رعایت شرایط همسر من صبح ها زود می ره سر کار برای همین اکثرا این همسر منم که برقها رو خاموش می کنه اگه به فکر نباشه برقها همچنان روشن می ماند
همسایه های ما اینقدر کلاس الکی میذارن که حتی اگه بیرون هم برن برقارو خاموش نمی کنند و گاها تا ظهر هم روشن می مونه.
وای من برای همین از اسانسور میترسم.وقتی توش محبوس شم حس گربه ای رو دارم که توی یه جای در بسته نگهش داشتن.
اتفاقا همسرم هم همین نظرو داشت.
خدا را شکر بخیر گذشت.
هزاران بار شکر!
آفرین بر این همسر . خدا رو شکر مشکل زود برطرف شد.
شکر
آقاتون یه بار دیدن آسانسور مشکل داره خوب جرات کرده دوباره سوارش بشه من که باشم دیگه سوار آسانسور نمیشم
همسرمنم برقای ساختمونو اون خاموش میکنه البته بخاطر شغلش چون اون زودتر ازهمه میره سرکار واسه همینه که اون خاموش میکنه
همسر من روی اسراف خیلی حساسه!
عزیزم من رمز ندارم میشه لطف کنی؟
اجازه میدید یه کم بیشتر با هم آشنا شیم؟
خدا را شکر که به خیر گذشت
هزاران بار شکر!